تبليغاتX
هویت (معمای وجود) - بدون شرح
فرهنگی - سیاسی - اجتماعی

كفتار، كركس، جغد

 

غزه!
دخترك معصوم.
سیه‌چشم، میان باریك، گندمگون!
با رقه شرقی نگاهت، در واپسین درنگ انتظار،
میلاد «كلمه» را نوید می‌داد
و لبان بی‌رنگ «مریم باكره» را جلا می‌بخشید!
قهقهه جاری در پس‌كوچه‌های ناصره و نابلس،
پژواك سرمستی كودكان تو بود،
به پیشواز «مسیح»!
اما رمز این حصار وحشی سنگ‌ها را،
آیا كسی هست – حتما باید باشد – كه بداند؟!
پس چرا ناگهان، زهدان سترون تاجران ننگ، تراوید؟!
«دروازه‌ها» باز شد، برای عبور «آذوقه‌های مرگ»!
سفره بگشایید!
به هركس سهمی خواهد رسید، درخور و شایسته:
یك «بمب خوشگل و مامانی» برای تو!
به پاس هدیه تولد مسیح.
یك «جام خون» برای دروازه‌بان!
به پاس گشودن راه عبور.
یك «آروغ بزرگ» برای هرچه كنفرانس، شورای امنیت، سازمان ملل!
یك «ناز شست» برای عمو سام!
كه چه شرمنده می‌كند، هر بار در ضیافت صلح!
پس، سهم ما؟!
یك «پاكت پروپیمان»، انواع خاكساری و منت‌پذیری و دعا!
به پاس این همه آیین مرثیه، غوغای تعزیه فریاد انتقام!
آیا كسی از قلم افتاد؟
سری بی‌كلاه ماند؟
آری، وامانده «صلح»!
بازنده هماره بازار «جنگ» و «ننگ».
غزه!
دخترك معصوم!
آیا «عطای» این سفره را به «لقایش» خواهی بخشید؟
این «سفره» نیست كه:
كفتار می‌درد؛
كركس لاشه می‌برد،
جغد ناله و فغان سر می‌دهد!
و «تو»؟

نويسنده : احمد پورنجاتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:41  توسط دشتکی  |