تبليغاتX
هویت (معمای وجود) - آيا آمريکايي ها از اصلاح طلبان حمايت مي کنند
فرهنگی - سیاسی - اجتماعی

 

 

اعتماد:
آيا آمريکايي ها از اصلاح طلبان حمايت مي کنند

1- اجازه مي خواهم براي پاسخ به اين پرسش، تمهيد نظري کوتاهي را دستمايه خود قرار دهم. اين تمهيد نظري، مبتني بر اين منطق است که ما معمولاً همان چيزي را ادراک مي کنيم که انتظار داريم. اطلاعات تازه با تصاوير موجود در ذهن ما همگون مي شود. هر چقدر ابهام اطلاعات دريافتي بيشتر باشد، شخص از درستي تصوير ذهني خود مطمئن تر و به همان ترتيب پايبندي او به ديدگاه تثبيت شده بيشتر خواهد بود. بنابراين، معمولاً فردي که اسير «انتظارات» خود است، هدفش از تحليل، پرده برداري از واقعيت عيني نيست، بلکه کشف اين نکته است که چگونه اين واقعيت را به گونه يي خلق کند که عيني و طبيعي به نظر برسد. نظريه دريافت، آن گونه که استوارت هال به توضيح آن مي پردازد، بر اين ايده تاکيد مي ورزد که متن - چه کتاب باشد چه فيلم - منفعلانه از سوي مخاطبان پذيرفته نمي شود، بلکه مولفه هاي فعالانه را هم شامل مي شود. فرد درباره معناي متن مذاکره مي کند. معنا به پس زمينه فرهنگي فرد وابسته است. پس زمينه، مي تواند توضيح بدهد که چطور بعضي خوانندگان قرائت خاصي از متن را مي پذيرند در حالي که ديگران ردش مي کنند. به بيان ديگر، دريافت کننده اطلاعات از طريق فرآيندهاي توصيف و مفهوم سازي و جايگزين سازي، معناي آنچه را دريافت کرده، برمي سازد يا بازنمايي مي کند. پس، بازنمايي، رفتاري است که از طريق آن ما واقعيت را واجد معنا مي سازيم؛ همچنين معناهايي را که درباره خودمان و ديگران و جهان پيرامون مان ايجاد مي کنيم، از طريق بازنمايي با يکديگر سهيم مي شويم يا مورد مجادله قرار مي دهيم.

2-در پرتو اين تمهيد نظري مي خواهم بگويم، در تحليل اين اقدام، افزون بر اين مهم که امريکايي ها از رهگذر اين «اظهار لطف»هايي که گاه و بيگاه نسبت به اصلاح طلبان ايراني در قالب صنايع لفظي گوناگون و با بهره گيري از تمهيدات و تکنيک هاي مختلف گفتاري و نوشتاري مبذول مي دارند، چه هدف يا اهدافي را دنبال مي کنند، بايد به تحليل و تفسيري که از اين «گفته ها» و «گفتن ها» توسط برخي از گروه هاي داخلي ارائه مي شود نيز توجه کرد.

در تحليل اقدام امريکايي ها توجه به چند نکته ضروري است؛ 1- امريکايي ها کاملاً واقفند که اين اقدام شان جز چهره و وضعيتي آنافورميک نصيب اصلاح طلبان نخواهد کرد. آنامورفوسيس تصويري است که چنان تخريب شده است که تنها از يک زاويه خاص قابل شناسايي است. آنامورفوسيس، شکلي از تعليق است که معناي ظاهري يک تصوير يا يک وضعيت را به حال تعليق درمي آورد. امريکايي ها نيک مي دانند که اصلاح طلبان همان کساني هستند که امکان و استعداد دگرسازي آنها را تضعيف و تخريب مي کنند. به بيان ساده تر در صورت تسلط اصلاح طلبان در عرصه سياست و قدرت اين مرز و بوم، امريکايي ها ديگر قادر نخواهند بود 1- ايران را به مثابه يک دگر راديکال جايگزين دگري به نام اسرائيل در افکار عمومي اعراب کنند. 2- حضور نظامي خود در منطقه را توجيه کنند. 3- وابستگي روزافزون اعراب و کشورهاي منطقه به خود را تمهيد و تدبير کنند. 4- فروش سرسام آور تسليحات نظامي خود به کشورهاي منطقه را ادامه دهند. 5- اتحاديه هاي گوناگون امنيتي منطقه يي و فرامنطقه يي را شکل دهند. 6- تقويت فزاينده توان و قدرت ميليتاريستي خود را براي افکار عمومي داخلي خود توجيه کنند. 7- ناکارآمدي خود در افغانستان و عراق را توجيه و تفسير کنند. 8- برخورد نظامي محتمل خود با ايران را طبيعي و بديهي جلوه دهند. از اين رو، بايد چهره يي مشوش و آلوده و کريه از اصلاح طلبان به نمايش بگذارند و افکار عمومي جامعه ايراني را نسبت به آنان کدر و خدشه دار کنند.

هدف دوم امريکايي ها از اين اقدام، راديکال تر و عميق تر کردن بدبيني ها و ستيزش هاي جناحي و مرامي در ايران امروز است. امريکايي ها نيک مي دانند که برخي از گروه هاي سيادت طلب داخلي ايران مشتاقانه و حريصانه به دنبال بهانه يي براي تخريب و از ميدان به در کردن حريف و رقيب خود مي گردند. امريکايي ها همچنين نيک مي دانند که تنها راه ورودشان به حريم سياست و قدرت ايران از مسير شکافي است که در اثر تشديد و تعميق اين بدبيني و ستيزش ميان جناح هاي داخلي ايجاد مي شود. بنابراين در يک اقدام بسيط و تاکتيکي (حمايت تبليغاتي از اصلاح طلبان)، چنين شرايط استراتژيک را براي عبور خود فراهم مي سازند. طنز قضيه اين جاست که همين گروه هاي به ظاهر امريکاستيز، دقيقاً همان کساني هستند که اين مسير را براي عبور امريکاييان تسطيح و هموار مي کنند.

سومين هدف امريکايي ها از اين اقدام در اين تحليل نهفته است که آنان به تجربه دريافته اند که اسقاط نظم و نظام مستقر در ايران امروز توسط گروه هاي راديکال راست کيش بسيار محتمل تر است تا توسط اصلاح طلبان. به بيان ديگر آنان دريافته اند که تسلط اصلاح طلبان بر عرصه سياست و قدرت ايران، جز به امتداد و استمرار نظم و نظام ديني- انقلابي نخواهد افزود در حالي که، استمرار حکومت راست کيشان راديکال مي تواند اين نظم و نظام را چه در عرصه داخلي و چه در پهنه خارجي در معرض بحران هاي شالوده شکن متعدد و متنوعي قرار دهد. به نظر من مهم تر و موثرتر از اين اقدام امريکايي ها، تفسير و تاويل غرض/ مرض آلوده برخي از گروه هاي راست کيش داخلي از چنين اقداماتي، و تمايل بيمارگونه آنان در تصوير، تبليغ و ترويج چهره يي کاذب از اصلاح طلبان و نهايتاً، از هم گسيختن سامان نظم هويتي آنان و دگرگونه جلوه دادن آن است. با اين بيان مي خواهم بگويم اصلاح طلبان به مثابه «لکه هاي بي معنا يا بدمعنا» (آنافورميک) صرفاً برساخته سياست و درايت امريکايي ها نيستند، بلکه برساخته ميل و خيال اين گروه هاي راست کيش نيز هستند. از منظر اين گروه ها، اصلاح طلبان راديکال ترين و در عين حال، خطرناک ترين و تحمل ناپذيرترين «دگر گفتماني -سياسي» آنان هستند.

زيرا در ساحت و افق خيالي و اميالي آنها گروه هاي اپوزيسيون غيراصلاح طلب، گروه هاي تصميم و تدبيرپذير هستند؛ دقيقاً مشخص است چه مي خواهند و آنچه آنان مي خواهند قادر به بي قرار کردن گفتمان آنان و به چالش کشيدن هژموني آنان نيست. اصلاح طلبان، اما همان اشخاص تصميم و تدبيرناپذيرند که درباره آنها نمي توان فهميد که واقعاً چه کساني هستند و چه مي خواهند و نيات و اميال شان چيست. بنابراين آنها همواره مشکوک و مبهم و کدرند. واضح تر و صريح تر بگويم، منافقند؛ نه درونند و نه برون، نه انقلابي اند و نه ضدانقلابي، نه چندان مذهبي اند و نه چندان غيرمذهبي، نه چندان امريکايي هستند و نه چندان ضدامريکايي، نه چندان مردمي اند و نه چندان ضدمردمي.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 14:21  توسط دشتکی  |